ثانیه ثانیه به همراه دخترم

سلاااااااااام دخمل گلم . خاطرات اولین بهار زندگیت را برات میخام تو وبلاگت بزارم تا بزرگ شدی بیای واین مطالبا بخونی.

.
ایام عید بود من وبابایی به همراه عمو مهدی اینا خونه اقوام برا دید وبازدید میرفتیم ثنا همش بغل عمو مهدی بود به طوری که همه فکر کردند این دخمل نازکه بغل عموه دخترشه .
توتعطیلات عیدنیمه دومش برای مسافرت رفتیم شمال ویلایی که باباگرفته بود به همراه عمو مسعود وعمو محمد وعمه مریم و خانواده هاشون . سفر خیلی خوبی بود خیلی هم به تو خوش گذشت .البته اون موقع تازه 4 ماهت تموم شده بود .تازه شروع کره بودی انگشتاتا میخوردی (مچ ومچ ومچ ) صدا می کردی.
.gif)
31 اردیبهشت: تولد مامان بود بابا اونشب سوپرایزمون کرد رفتیم خونه مامان جون کیک گرفته بود همگی با هم جشن گرفتیم مامان امروز 25 ساله شده بود.


11 خرداد :واکسن 6 ماهگی ثنا را با بابایی رفتیم زدیم واوردیم خونه الهی فدات شم انقد گریه کردی که مامان هم به گریه انداختی..


این هم یه تعداد عکس تا یک سالگیت.

اینجا بعد کلی گریه وبهونه گیری اروم گرفتی ........




این خنده جیگری برا بابایی که بعد یه گردش 3 نفره در طبیعت زیبای چادگان عکسشا گرفته. ثنا دخترم اینجا دقیقا 4 روز قبل یک سالگیشه......

بابایی وثنادخترم در نمک آبرود شمال ایام عید .... ثنا اینجا دقیقا 4 ماهه بود مامان فدات شه تپلم
روز تولددختریمون دور همی یه تولد کوچیک براش گرفتیم تا بعد ایام محرم وصفر از خجالتش در بیایم .....این هم عکسای گلت حین فوت کردن شمع تولد.....


تولدت مبارک بیا شمعا را فوت کن هزار سال زنده باشی دخترم........


ثانیه ثانیه به همراه دخترم 




